عبد الجليل قزوينى رازى
276
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
شريك بوده است چنان كه هارون شريك موسى بود بدلالت قوله تعالى : وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي « 1 » پس اگر شيعت گويند كه : على شريك رسول است ، پندارم كه ايشان را آن لازم نيايد كه خواجه ناصبى را ؛ كه مذهبش چنان است كه « بو بكر تمام النّبوّه است » پس اگر بو بكر تمام النّبوّه باشد و ناچار است كه بىاو نبوّت ناقص باشد ، و خللى نكند مسلمانى را ، اگر [ شيعت ] گويند كه : « على شريك است به حكم امامت بعد از رسول » مگر نقصانى نكند ، بلكه شيعت هرگز در رسالت شريك اثبات و اجرا نكردهاند و خواجه آن دعوى كرده است ، و همه سال « 2 » مىگويد بر سر منبر ، و آن خبر دگر كه آوردهاند و دروغ بر رسول نهاده كه گفت : لو كنت صمدا جليلا لاتّخذت عمر خليلا « 3 » ، و سيّد اوّلين و آخرين چگونه روا دارد گفتن كلماتى كه در معنى و عبارت و اجراء آن چند گونه خطا باشد : يكى - آنكه گويد : اگر من خدا بودمى ، و اين روا نباشد كه گويد . دگر - آنكه مگر خداى تعالى ندانسته باشد آنچه محمّد ( ص ) از فضيلت عمر مىدانست ، اين و مانند اين از اخبار آحاد كه موهم خطا باشد . و بيش از اين روا ندارم گفتن كه هرعاقل و فاضل كه بخواند خود بداند . پس آن را كه اين دعوى باشد در بو بكر و عمر ، بايد كه بر على آن انكار نكند ، يا دست از همه بدارد كه محمّد رسول اللّه ( ص ) هم مستغنى است از شريك رسالت ، هم منزّه است از تمامت نبوّت ، هم مبرّا است از دعوى تمنّاى صمدانيّت « 4 » ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و عجب است كه خران « 5 » ورامين ، و كفشگران در عايش « 6 »
--> ( 1 ) - آيهء 32 سورهء مباركهء طه . ( 2 ) - ح : « و همه ساله » . ( 3 ) - اين عبارت در نظرم نيست كه در كجا نقل شده است ليكن نزديك به آنست آنچه سيوطى در جامع صغير نقل كرده است از بخارى و مسند احمد از ابن الزبير ، و نيز از بخارى از ابن عباس : « لو كنت متخذا من امتى خليلا دون ربى لاتخذت أبا بكر خليلا و لكن أخى و صاحبى » و نيز از مسند احمد و سنن ترمذى و مستدرك حاكم نقل كرده كه پيغمبر ( ص ) فرموده : « لو كان بعدى نبىّ لكان عمر بن الخطاب » با توجه باينكه عبارت متن وحشتناكتر است بدلائلى كه مصنف ( ره ) ياد كرده است . ( 4 ) - ح د : « صمديت » . ( 5 ) - ع : « جزان » . ( 6 ) - ع ث : « دعايش » م ب : « دعارش » ح د : « رعانش » .